دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
117
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
ادعا كند از اين روايتها فهميده مىشود كه قرار دادن تخمك زنى در رحم زنى ديگر ، نوعى از استقرار نطفه ، يا مصداقى از افراغ منى در رحم حرام است و به تعبير روايت سوم ، گذاشتن نطفه در غير جايى است كه خداوند امر كرده است . پاسخ مىدهيم كه روايتهاى ياد شده به جايى انصراف دارد كه مرد عامل اصلى و زن نيز ركن ديگر تشكيلدهندهء نطفه هستند و تخمك نيز براى پيدايى بچّه متعلق به خود همان زن باشد و اين در صورت اجنبى بودن زن است . امّا در مورد بحث ما كه نطفه از مرد خود آن زن است ، و تخمك زن همان مرد در رحمى متعلق به زنى ديگر از همان مرد ريخته مىشود ، نمىتوان ادعا كرد كه روايتهاى « افراغ منى در رحم حرام » ، آن را شامل مىشود ، زيرا جملهء « يحرم عليه » صراحت دارد كه رحم بر او حرام است ، و در اين فرض ، رحمها هيچكدام بر او حرام نيستند ، و منى را هم در غير موضع آن نريخته است ، زيرا مراد اين بود كه خلط مياه لازم نيايد و انساب صحيح باقى بمانند ، و در اين مورد اينگونه نيست . با توجّه به نكتهاى كه دربارهء فقه الحديث روايت اخير ذكر كردهايم ، يادآور مىشويم كه اگر در حديث به علت ، تصريح شود و مشخص باشد كه علت است ، تعدى و تجاوز از مورد آن جايز است . ولى آنچه در عبارتها آمده ، حكمت و فلسفهء آن بوده ؛ يعنى پارهاى از اسباب است ، ولى تمام علت آن نيست . بنابراين به يقين هيچ فقيهى و مسلمانى حكم نمىكند كه اگر با وجود پيشرفتها و توانايىهاى علم پزشكى نطفهء مرد قابل بارور شدن نبود و از آن نطفه ، بچه توليد نمىشود ، دخول نطفهء وى به زن نامحرم و اجنبى جايز خواهد بود . بر همين اساس ممكن است زنى اصلا موقعيت بارور شدن ندارد ، امّا
--> - أبي عبد الله عليه السّلام ، قال : قال النبي صلّى اللّه عليه و آله : « لن يعمل ابن آدم عملا أعظم عند الله عزّ و جلّ من رجل قتل نبيّا أو إماما أو هدم الكعبة التي خلقها الله قبلة لعباده ، أو أفرغ ماوه في امرأة حراما . » ( وسائل الشيعه ، ج 14 ، ص 239 ) . 3 . و عنه عن محمد بن أحمد ، عن أبي عبد الله الرازي ، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة ، عن أبي عبد الله المؤمن ، عن إسحاق بن عمار ، قال : قلت لأبي عبد الله عليه السّلام « الزنا شرّ أو شرب الخمر و كيف صار في شرب الخمر ، ثمانون و في الزنا مائة ؟ فقال : يا إسحاق الحدّ واحد ، و لكن زيد هذا لتضييعه النطفة ، و لوضعه إيّاها في غير موضعه الذي أمره الله عزّ و جلّ به . » ( همان ، ص 267 ) .